هوا بارونیه و بازم آهنگ «صدای بارون» ستار توی گوشم تکرار میشه... یاد روز تشییع جنازه «ب» میفتم که نم بارون میومد. توی راه توی ماشین این آهنگو میشنیدیم و انگار دقیقا اون آهنگ مخصوص همون روز و همون جا بود. آسمون مثل همین الان خاکستری قرمز بود. انگار از بغض داشت خفه میشد اما نمیتونست به اندازه ابراش بباره... سبک نمی شد!
پ.ن: یه کانال تلگرام ساختم که فقط چندتا از دوستام اونجا هستن و گه گاهی یه چیزی مینویسم یا آهنگی میزارم.
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا