توی این شلوغی روزا و بلاتکلیفی تو دیگه چته
صبح از درد بیدار شدم
دوست ندارم بیشتر ازین راجبش حرف بزنم
حساب روزا داره از دستم در میره فک کنم 13 روز شده
مینو داره از سر و کولم بالا میره
چقدر بی پناهه موجودی که به من تو این شرایط پناه اورده
خدایا کمکم کن
فقط خودت
...!
................................................
پ.ن: حوصله پیام ناشناس ندارم ... حوصله ابهامم ندارم. یا خودتونو معرفی کنین یا لطفا گورتونو گم کنین! :\
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا