فندق خیلی دوست داشتنیه
امشب بالش و پتوشو برداشته بود و دنبالم میومد همه جا تا من ببرم و بخوایونمش.طفلک نمیدونه نه حوصله دارم و نه میدونم توی اینجور شرایط باید چکار کنم! اینکه با همه بی مهریام بغل منو به همه ترجیح میده خواستنی ترش میکنه، از روز اول همینطور بود!
پ.ن۱: روز دوم سفره و امروز یه دل سیر تاب بازی کردم. محشر بود ...
پ.ن ۲: همه چیز ساده تر و بهتر از تصور آدمه!
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا