خرید بک لینک
گفتم من نمیتونم مث تو همش فکر این و اون باشم که چی قراره بشه...
من که خدا نیستم! تا جایی که بتونم سعیمو میکنم اما خودمو وقف بقیه نمیکنم.
خودمم میدونستم بهونه گیریه همش ولی دیگه میخوام تموم شه!
خیلی وقته هیچکی نمیتونه خلوتمو بهم بزنه
میتونستم قیافشو تصور کنم وقتی داشت تایپ میکرد:
تو اگه میتونی ببینی که بچه شب گرسنه میخوابه یا از سرما یخ میزنه یا خیلی چیزای دیگه . من نمیتونم ببینم . واسم سخته که تو آسایش کامل باشم و همه چی رو واسه خودم بخوام و اون بچه داره جون میده داره واسه یک لغمه نون بهش تجاوز میشه یا ...
...
و من خیلی بی رحمانه گفتم که بسه !
نمیدونم چم شده فقط دلم نمیخواد کسیو تو زندگیم راه بدم
دیگه برام فرقی نداره که واسم چکار کنن یا به قول خودشون چقدر علاقشون واقعیه
لامصبا بزارین زندگیمو بکنم
مجبورم نکنیم واسه اینکه نمیخوام رک بگم نمیخوام! این همه بهونه بچینم...
خیلی خستم فقط منتظرم دانشگاه شروع شه و سرم شلوغ شه و ازین وضعیت خارج شم...
داشتم فکر میکردم
توی کل زندگیم
همه بدیا رو بخشیدم
فقط دونفرو هنوز نتونستم
خدایا بهم بخشیدم رو یاد بده. نزار بدتر ازین شم. این قدر دل شکستم که میترسم دل ببندم و سرم بیاد.
مگه من از کسی خواسته بودم که دلبسته ش؟؟؟
من که همه ی عمرمو فرار کردم از آدما
خدایا خیلی لهم
خیلی
کمکم کن قوی باشم
غرورم پیش هیچ کس نشکنه
دلم نمیخواد هیچ وقت پشیمون شم ازینکه تنهایی رو انتخاب کردم
عاشقتم
مرسی!

پ.ن:مینو امروز میاد یکم خواهرانه :(

برچسب: نویسنده: مانی زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 13:46

صفحه بندی