پرنده های جامونده از پاییز تو چشام یخ میبندن
بی لونه،بی عشق، بی همدم...
تو دستام دوتا قطبه
اگه یخاش آب شه ، اونوقته که دیگه آب از سرم میگذره ...
تو چشمام دریاچه نمکه که آبش خشک شده
حالا تو هی هرسال پرنده ها رو کوچ بده
حیوونیا کجا بمونن؟
مگه یه دل وامونده ی از همه چی بریده جا واسه موندن داره؟؟؟
این همه آدم!
این همه عشق
این همه راااااه
چسبیدی به تعمیر این دوچرخه زنگ زده ی زنجیر بریده؟
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا
تاريخ: يکشنبه
2 آبان
1395 ساعت: 13:47