میگم من سه بار قطعی گفتم نه
ولی اون گفت من از همه چی خبر دارم
من چمیدونستم
میگه اون بقول تو پنج شیش ساله با ص.پ دوسته ینی ممکنه بهش نگه؟؟؟
میگم نمیدونم
سرم داره سوت میکشه
داره منفجر میشه
میگم شبیه بازجویی بود همه چی
حتی مجبورم میکرد تو چشماش نگاه کنم
اه لعنتی
فک کنم گند زدم به همه چی!
چه وضعیت مزخرفی
امشبم بی خوابم
برچسب: لعنتی,
نویسنده: مانی زارعینیا