
فندق خیلی دوست داشتنیهامشب بالش و پتوشو برداشته بود و دنبالم میومد همه جا تا من ببرم و بخوایونمش.طفلک نمیدونه نه حوصله دارم و نه میدونم توی اینجور شرایط باید چکار کنم! اینکه با همه بی مهریام بغل منو به همه ترجیح میده خواستنی ترش میکنه، از روز اول همینطور بود!پ.ن۱: روز دوم سفره و امروز یه دل سیر تاب بازی کردم. محشر بود ...پ.ن ۲: همه چیز ساده تر و بهتر از تصور آدمه! بخوانید...
ادامه مطلب
دیشب... با مسعود... مشاوره... ترس!...
ادامه مطلب
خب! همه روزای بدم میگذرن.هفته ی سخت و پر تنشی رو پشت سر گذاشتم. اما خداروشکر از دیروز حالم بهتره. از دیروز صبح که دحوالارض بود و با مامان رفتم حرم. بعد رفتیم بازار و واسه آرشی کوادکوپتر خریدیم. نهارو پیش بابا خوردیم و اومدیم خونه و حاضر شدیم و رفتیم تولد ... میبینی؟ عمر آدم چه زود میگذره؟ روزای خوب منتظرتونم قوی می مونم ! تا چهارشنبه ☺ ...
ادامه مطلب
امروزاندازهیهعمردردکشیدمازظهرتا11شبکهدیگهطاقتنیاوردموبهاصرارمامانرفتیمدکترچیشدکهاینقدرداغونشدمیهومنکهازدفترچمسالهااستفادهنمیکردمباخودمچکاکردمباهامچکاکردیحتیدلمتورونمیخوادختیخودمو...
ادامه مطلب