
ما بلندترین شب سال رو جشن نگرفتیم، کوتاه ترین روز رو جشن گرفتیم. اون لحظه که واسه همه با خنده و شوخی فال حافظ میگرفتم، دلم میخواست زمان متوقف شه و تا ابد توی اون ثانیه ها فریز شم. کم پیش میاد اجتماع طلب باشم و معمولا بعدش تا مدتها فاصله میگیرم اما حالم اون وقتا عجیب خوبه.راستی دیشب خواب دیدم با م.م رفتم سفر.خیلی خستم. باید بخوابم.#خونه_بابا #حافظ #پانتومیم #ژله_کیک_هندونه #سردرد بخوانید...
ادامه مطلب
یه روزی به جایی میرسی که دیگه هیچیو سخت نمیگیری چون این حقیقتو باور کردی که همه چی تلخ یا شیرین میگذره. دوشب پیش با کابوس از خواب پریدم کابوسی که توش با لباس سیاه داشتم میرقصیدم و میدونستم عروسیمه. کابوسی که توش سگا بهم حمله کردن و مینو رو تو بغلم گرفته بودم و جلوشون واستاده بودم. کابوسی که توش کسی ...
ادامه مطلب
مث بارون ناگهانی مث رعد و برق اول تابستونعشق همینجوری میاد سراغ ادم ادم از بوی خاک و بارون و گلای نم کشیده مست میشه یادش میره چه روزیه و چه ماهیه یادش میره روزای داغ و نفرت انگیز قبلو ولی هرچی زود میاد زودم تموم میشه ببخش باران جان! ببخش که هیچگاه منتظرت نبودم... و تو رفتی پیش از انکه باورت کنم... ................ #پ.ن: حس بدی به نیوشا دارم ...
ادامه مطلب