
این شبای سخت تا صبح توی بیمارستان هم میگذره. مث همه روزای خوبی که گذشتن و تو نبودی! مثل همه ی جمع های شاد تا صبح بگو و بخند و برقص! مثل همه شبای درد و کترولاک و دیازپام! مثل ای بابا دو روز دنیا که ارزش این همه مصیبتو نداره! مثل وقتی دنیات میشه یه کوله پشتی برا رفتن... مثل سیگار بعد قهوه! مثل بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود... مثل صدای ضربان قلب خودت رو از جای دیگه شنیدن... مثل سفیدی کج سر ناخنت که کوتاهش کردی. مث بوسیدن دستش با یه آهنگ شاد فرامرز! مث جاده بدون مقصد و همسفر... مث وقتی دلت میخو...
ادامه مطلب
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از ...صدای ضبطو کم میکنم... توی انجماد فکری حبس میشم.من دلم برای هیچی تنگ نشده،به جز خودم! به جز حسای مختلفی که توی شرایط تجربه میکردم و حالا به یک رکود حسی رسیدم... بارها بهش فکر کردم که چه آرزویی دارم یا چه چیزی میتونه خوشحالم کنه... بخوانید...
ادامه مطلب
+ از همون روزا که صبحش از خوابای دلتنگ بیدار میشی!- دلتنگ کسی؟!+ آره ... دلتنگ خودم! با اون حجم سادگی و معصومیتی که پای تموم خواسته هاش از جون و دل میجنگید و ایمان داشت میشه همه چیزو درست کرد...- این دلتنگی یعنی اگه برگردی بازم تلاش می کنی درستش کنی؟+ آره اما اگه درستش اینی که هستم باشه. :) بخوانید...
ادامه مطلب
مث بارون ناگهانی مث رعد و برق اول تابستونعشق همینجوری میاد سراغ ادم ادم از بوی خاک و بارون و گلای نم کشیده مست میشه یادش میره چه روزیه و چه ماهیه یادش میره روزای داغ و نفرت انگیز قبلو ولی هرچی زود میاد زودم تموم میشه ببخش باران جان! ببخش که هیچگاه منتظرت نبودم... و تو رفتی پیش از انکه باورت کنم... ................ #پ.ن: حس بدی به نیوشا دارم ...
ادامه مطلب
مداد کنته وقتی یه بار زمین میخوره مغزش خورد میشه و دیگه قابل استفاده نیس مداد کنته نباشیم :)) xa0...
ادامه مطلب
امیدوارمxa0دیشبxa0یهxa0خاطرهxa0تلخxa0توxa0زندگیمxa0نشهدهکدهxa0شاندیزسبقتxa0گرفتنایxa0مامانباغxa0پرندگانخدایاااااxa0فقطxa0خودتxa0کمکمxa0کنخودxa0خودxa0خودت!...
ادامه مطلب