هوا بارونیه و بازم آهنگ «صدای بارون» ستار توی گوشم تکرار میشه... یاد روز تشییع جنازه «ب» میفتم که نم بارون میومد. توی راه توی ماشین این آهنگو میشنیدیم و انگار دقیقا اون آهنگ مخصوص همون روز و همون جا بود. آسمون مثل همین الان خاکستری قرمز بود. انگار از بغض داشت خفه میشد اما نمیتونست به اندازه ابراش بباره... سبک نمی شد!
پ.ن: یه کانال تلگرام ساختم که فقط چندتا از دوستام اونجا هستن و گه گاهی یه چیزی مینویسم یا آهنگی میزارم.
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا
«تنهایی» با لباسهای من در شهر پرسه میزند
در کافههای شلوغ قهوه مینوشد
از میان قبرستانی میگذرد
سایهاش را
روی نیمکت زیر درخت توت جا میگذارد
ماه کامل را در بغلش میگیرد
و مثل تکه برف غلتانی که با سمت دره میرود
به خانه باز میگردد...
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا
بمونه یادگار از دیشب که یکی از بهترین شبای امسالم بود.
#مینو_و_آقای_میم
#فوتبال_دستی
#جاسوس
#خنده_های_از_ته_دل
#هم_وزن
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا
طور میشه کیفتو روز قبل توی هواپیما جا بزاری و وسایل داخلشو کم کم و یکی یکی از توی خونه پیدا کنی؟!
خرافاتی نیستم ولی بیشتر ازین که شادیبخش باشه، برام ترسناکه!
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا
پشت فرمون، توی راه برگشت از خیام، میون نم بارون دستتو بگیره و بخونه: آغوشتو به غیر من...
آروم چشاتو ببندی.
...
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا
قشنگ بود این:
اگر زندگی من یک کتاب بود،
صفحه ی تو گوشه ای خمیده داشت.
:)
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا
درد
درد
درد
اولین شب بعد بیمارستان
زندگی برایم پیراهن گشادی شده
که دکمه هایش را اشتباه بسته باشند
باید به حمام بروم
و پیراهنم را عوض کن
باید خودم را از تنم در بیاورم
...
#زخم
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا
/ کین عمر طی نمودیم اندر امیدواری
...
۲۳ روز ازون شب وحشتناک میگذره و دو روزه آی سیوی مزخرف تموم شده و هنوز باید توی بخش بمونم.
اما واسه کسی که ترسناکترین تجربه دنیارو با چشماش و پوست و خونش زندگی یجور دیگه قشنگه. نه؟
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا
از ۱۸ شهریور تا ۷ مهر
زندگی دوباره...
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا
سکوت چیز عجیبی ست! به ظاهر خالیست... «هیچ» است... اما حیات بخش است! شبیه هوا یا شبیه آب... ذاتش همین است؛ تا به چیزی آلوده نمیشود، حقیقتی ست که به چشم نمیآید... سکوت فاصله است! و خیلی چیزها در فاصله بهترند؛ مثل خاطرات! مثل کلمات! مثل خورشید! مثل همین ابر بالای کوه! یا اصلا مثل همین آدمها...!
مثل من...
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا
انسان را از رنج گریزی نیست و عادت تنها راه رهایی از رنج است. آدمی به هر آنچه در کنارش زیسته عادت میکند؛ شبیه چشمی که به تاریکی!
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا