شونمم درد میکنه
با ی خواب بد پریدم لز خواب
تعقیب و گریز بود
خانواده مون بودن و ی عد6 ک میخواستت بوشتموت
مامان و بابا تیر خورده بودن و توی ماشین داشتیم فرار نیکردیم
چ حال مزخرفی
چ حال بدی بود
شونمو نمیتونم تکون بدم
خدایل گمکم کن
دیگخ کابوس نبینم
منوزودتر از همه شون ببد
برچسب:
نویسنده: مانی زارعینیا