ما را به سخت جانی خود...

خرید بک لینک

منصفانه نیست که زندگی خیلی چیزارو تا لحظه آخری که باهاش رودر رو نشدی بهت ثابت نمیکنه!

حالا میتونم قدر خیلی از آدمارو بهتر بدونم! اینچند روز تا حدودی فهمیدم که تا کجا میشه روی کدوم یکی از آدمای زندگیم حساب باز کنم، میدونم توقع داشتن از دیگران همون قدر احمقانه س که فکر کنی کاری از خودت بر نمیاد... اینکه هرکسی توی هر شرایطی میتونه یه من متفاوت داشته باشه! اینکه اگه کسی واقعا دوستت داشته باشه چقدر میتونه با ترسهاش رو در رو شه و برای آرامشت کاری رو انجام بده که فکرشم نمیکردی! اینکه توی بدترین ورژنت که حتی خودت خودتو نمیتونی تحمل کنی، یه نفر دیگه میتونه چند روز پا به پات بمونه و دووم بیاره تا ته دلت خالی نشه!

اینکه ممکنه یه شب با نگاه کردن به خودت واقعا احساس پریشونی و بیزاری داشته باشی و از خودت خسته ترین باشی، اما یکی بدون اینکه حرفی بزنی یا خواسته باشی ساعت ۴ صب حتی برای یک ساعت یه راه طولانیو طی کنه تا مطمئن شه روبراهی! یاد میگیری توی اوج درد و بغض هم میشه خندید و رقصید! بدون هیچ ترسی از چند لحظه بعد، فقط اگه ته دلت گرم باشه!

یاد میگیری هیچ دردی، هیچ آدمی، هیچ زخمی، هیچ دلگرمی ای، هیچ چیزی همیشگی نیست!

پ.ن: پس بخند حتی توی درد... توی خلسه معلق سفید... به خواب توی گهواره زلزله... به این زندگی که هیچ چیزش قابلیت دلبستگی نداره... به صدای آژیر... به نور زیاد توی چشم... به کبودی پشت دست... به ضرب آهنگ بلند توی سر... به سردی عجیب یک بدن! به رفتن و ادامه دادن و نرسیدن... به همه سوال های گران بی جواب... به عکس روی تخت و کلاستروفوبیا... به لکه های خون روی ساعد و مچ و پشت دست... به چرخش تمام رنگها توی سر... به خواب بعد

....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1403 ساعت: 19:01

صفحه بندی