.

متن مرتبط با «آرامبخش ها» در سایت . نوشته شده است

بوی موهات زیر بارون ❤️

  • نیلوبلاگ

    هوا بارونیه و بازم آهنگ «صدای بارون» ستار توی گوشم تکرار میشه... یاد روز تشییع جنازه «ب» میفتم که نم بارون میومد. توی راه توی ماشین این آهنگو میشنیدیم و انگار دقیقا اون آهنگ مخصوص همون روز و همون جا بود‌. آسمون مثل همین الان خاکستری قرمز بود. انگار از بغض داشت خفه میشد اما نمیتونست به اندازه ابراش بباره... سبک نمی شد!پ.ن: یه کانال تلگرام ساختم که فقط چندتا از دوستام اونجا هستن و گه گاهی یه چیزی مینویسم یا آهنگی میزارم. B L O G F A . C O M ...

    ادامه مطلب
  • تو چشمتون چه قصه هاست...

  • نیلوبلاگ

    قشنگ بود این:اگر زندگی من یک کتاب بود،صفحه ی تو گوشه ای خمیده داشت.:) B L O G F A . C O M ...

    ادامه مطلب
  • به دست های تو در آخرین تشنج هام...

  • نیلوبلاگ

    درد درد درداولین شب بعد بیمارستانزندگی برایم پیراهن گشادی شدهکه دکمه هایش را اشتباه بسته باشندباید به حمام برومو پیراهنم را عوض کنباید خودم را از تنم در بیاورم...#زخم B L O G F A . C O M ...

    ادامه مطلب
  • به ما که خسته ایم بگو خونه باهار کدوم وره؟!

  • نیلوبلاگ

    دیروز ر.ف آمده بود اینجا. چمیدانم لابد آمده بود به رسم ادب احوالی بپرسد. اما مگر احوال آدمها را توی نبض یا نفس هایشان می نویسند؟! شاید هم مینویسند. عین میگفت: نمیتوانی دروغ بگویی، وقتی میخواهی دروغ بگویی یا چیزی را پنهان گنی چشمانت یک جوری می شود. پرسیدم چجوری؟! -نمیدانم، یک حالت عجیبی... دروغگوی خوبی نیستی... یا همین چند هفته پیش سرم درد میکرد و چشمهایم را بسته بودم، پرسیده بود:خوبی؟! گفتم:خوبم. گفت باز که دروغ میگویی...! گفتم: لابد بازم چشمام دارن دروغ میگن! گفت نه... وقتی درد داری لب هات یک حالتی میشوند... خندیدم و گفتم چه حالتی؟! گفت فشرده! انگار چیزی را پشتشان حبس کرده ای...! راستش از همین هم میترسیدم، از همان روز که باران میآمد و برای مادرجان بارون بارووونه میخواندیم و او می خندید، مام...

    ادامه مطلب
  • تو خوابیدی، جهان خوابه!

  • نیلوبلاگ

    _ ثابت کن بهشت وجود داره! _ تا به حال صدای توکا رو شنیدی؟ ... _____________________________________________________ پ.ن: تنبلی_ مرخصی_سردرد_ برف_طرقدر_آبنوس...

    ادامه مطلب
  • دروغ این صدا را به گور قصه ها بسپار...

  • نیلوبلاگ

    همینطور که لیوان چایی توی دستش بود سرشو از پشت مانیتورش بالاتر آورد و پرسید: راستی قضیه ژینا رو شنیدی؟! کل اینترنت پر شده از عکسای اون و شادمهر... بیچاره زنش!خندیدم و گفتم: خب هر آدمی یه گذشته ای داره دیگه، حالا چیشده بعد این همه ساااال همه افتادن دنبال ماجرایی که مال بیست سال پیش بوده؟! اصلا کسی چه میدونه واقعا الان اونا چه حسی دارن؟ اصلا چه اهمیتی داره؟!کج شد و لم داد روی دسته صندلیش و زل زد به پنجره: آخه میدونی؟ میگن اگه آدم یه روزی عاشق شه تا اخر عمر هرجا اسمشو بشنوه تن و بدنش میلرزه، حالا فکر کن... فکر کن هرجا میری اسم و صدا و آهنگای اونو بشنوی... آدم دیوو...پریدم تو حرفش: بس کن ریحانه ... چه حوصله ای داری به این چیزا فکر میکنی! اصلا مگه تو چندبار تا حالا عاشق شدی؟! چند بار رفته؟ چی مید...

    ادامه مطلب
  • از خواب برگشتم به تنهایی..!

  • نیلوبلاگ

    خواب شیرین بعد کابوس وحشتناک! نه فقط دیشب... این خلاصه تمام زندگی منه!...

    ادامه مطلب
  • دغدغه هاتو جا بزار...

  • نیلوبلاگ

    پ.ن: همچنان معتقدم بزرگترین خدمت علم پزشکی به بشر همون قرص مسکنه...والسلام !...#خستگی#سه_ساعت_خواب_شبانه_روزی_برای_یک_هفته#فیلم_بلک_بوک#طراحی_دکور#نبشی_یا_قوطی؟#مسکن_های_دوست_داشتنی#خودم_فقط_میتونم_حالمو_خوب_کنم :)#نقشه_کشی_تا_هشت_صبح بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ابر بی تاب بهارم روز و شب...

  • نیلوبلاگ

    جوری خستم که نگار کوه کندمگور بابای این زندگیهرچی میخواد بشهفقط بدجور دلم گرفتهبابا هم انتنو بعد یه هفته تنظیم کرد و دیگه هی صدامون نمیکنه بریم پیششمیتونم یه دل سیر فکر کنم... به همه چیبعدشم به جبران...

    ادامه مطلب
  • میچرخه چرخ زمان میگرده گرد جهان ...

  • نیلوبلاگ

    دیروزاز بابلسر تا فریدونکنار و پارک لاله و متل درنای سفید!از فریدونکنار تا لب ساحل و ماشین رو به دریا و صدای بلند ضبط و سیاوش قمیشی! و بغض و اشک نم نم و بغل کردنت!از لب ساحل تا ویلای فوق العاده ینوشهر و تولدت جشن دونفره مون :)...

    ادامه مطلب
  • جمعه ها خون جای بارون میچکه...

  • نیلوبلاگ

    امروز نرفتماز ظهر تا شب گریه کردملعنت به جمعه هالعنت به همه چیلعنت به تو!...میدونی کی هستی کامنت میزاری؟ چرا اسم مستعار؟ من که میشناسمت......

    ادامه مطلب
  • مثل خون در رگهای من

  • نیلوبلاگ

    از بهترین هدیه هایی بود که گرفتم... دلم رفت براش! کتاب شاملو خدایا خودت مراقبمون باش خیلی خیلی خیلی سخته کمکمون کن تورو داریم...

    ادامه مطلب
  • به گریه در وسط شعر هایی از سعدی...

  • نیلوبلاگ

    پریشب رسیدم مشهد. اعتراف میکنم وقتی مینو رو دیدم خیلی حالم بهتر شد ولی خوب خوب نشدم. دیروز رفتم نمایشگاه کتاب با م.خ...

    ادامه مطلب
  • بهار از دستای من پر زد و رفت...

  • نیلوبلاگ

    خدا قشنگ روزای خوب و بدو یکی درمیون چیده... دیشب خوب بود خوب نبود شاید خوبیشو ساختیم فک کن سر کلاست تو به استادت چیزی ...

    ادامه مطلب
  • از قبل و بعد گریه ی زن ها...

  • نیلوبلاگ

    چرا پاییزا بیشتر کابوس میبینم؟؟؟ چ...

    ادامه مطلب
  • از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی برام...

  • نیلوبلاگ

    دیروزو دوست داشتم... نه بخاطر اینکه چش...

    ادامه مطلب
  • ای گریه های بعد ازین

  • نیلوبلاگ

    تو بدترین شرایط دارم مینویسم شونمم درد میکنهبا ی خواب بد پریدم لز خواب تعقیب و گریز بود خانواده مون بودن و ی عد6 ک میخواستت بوشتموت مامان و بابا تیر خورده بودن و توی ماشین داشتیم فرار نیکردیم چ حال مزخرفی چ حال بدی بود شونمو نمیتونم تکون بدم خدایل گمکم کن دیگخ کابوس نبینم منوزودتر از همه شون ببد ...

    ادامه مطلب
  • وقتی بغض از مژه هام پایین میاد ...

  • نیلوبلاگ

    خسته روی تختم دراز کشیدمو فکر میکنم... از صبح که رفتم حموم و حاضر شدم و رفتیم پیش دکتر.قص.پ ع.پ مامان چقدر سخت بود سوالا خسسسستم بعدش با مامان رفتیم ساندویچ خوردیم و توی پارک قدم زدیم الان مینو خسته تره سرش رو بازومه خوابیده بخوابم ...

    ادامه مطلب
  • آدم نمیره بیشتر تنهاست...

  • نیلوبلاگ

    دیروز روز مزخرفی بود.... خیلی مزخرف از پیاده روی تا سجاد و رادین و قهوه خوردنی که دست و پام داشت میلرزید. اولش مبینا و ملیحه باهام بودن ولی رفتن. ی دلشوره وحشتناک!همین عصر ترانه رادین بود ولی... پیاده برگشتن تا پارک و ایرج و دیدن منیره اتفاقی چقدر خوب بود...دلم بغض کرده بود... بغضم ترکید تو ماشین حالم روبراه نبود... نبود... نبود! رسیدم خونه خبر تصادف ا.ب رو شنیدم. شوکه شوکه شوکه.... بچه ها توی عصر...

    ادامه مطلب
  • تو این لحظه های عجیب و غریب...

  • نیلوبلاگ

    دنیا میچرخه و میچرخه و اخرش تورو به همون نقطه ای میرسونه که فکرشم نمیکردی... شب 19 و 21 ماه رمضونم گذشت...#19 #کوچه_گردان #سارا #جمعیت #ساندویچ_صدف #آب_معدنی #خیلی_دور دیشب خونه عمو م دعوت بودیم و بعدشم با مریم رفتیم پارک نزدیک خونه ی مامانش... چقدر خوبه که ادم یه عالمه خواهر داشته باشه #حسودی خدایا سپردم به خودت! ...

    ادامه مطلب