جوری خستم که نگار کوه کندم
گور بابای این زندگی
هرچی میخواد بشه
فقط بدجور دلم گرفته
بابا هم انتنو بعد یه هفته تنظیم کرد و دیگه هی صدامون نمیکنه بریم پیشش
میتونم یه دل سیر فکر کنم... به همه چی
بعدشم به جبران دیشب که تاصب گریه کردم بخابم
نمیدونم تو زندگیم بیشتر از همه دلم واسه چی تنگ شدخ ولی قطعا یکیش اینه که الان پشت پنجره کافه پاپیون نشسته باشم و نقاشی بکشم و ضبط اهنگ دیدی ای ارام جانم ویگنو پخش کنه و بوی اسپرسوی روی میز فضارو پر کنه و اقا پیرمرده با چای دارچین بیاد سرمیزو بگه خسته نباشی. شمعتو اجازه میدی روشن کنم؟ بعد زل بزنم به پیاده رو خیس بارون خورده و علفای بلند... ویگن هی بخونه... هی بخونه...
دلم کوه میخاد...
قهوه میخواد...
تنهایی میخاد...
کاش بلد بودم ساز بزنم حداقل...
....
ما را در سایت . دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 10:30