
درد درد درداولین شب بعد بیمارستانزندگی برایم پیراهن گشادی شدهکه دکمه هایش را اشتباه بسته باشندباید به حمام برومو پیراهنم را عوض کنباید خودم را از تنم در بیاورم...#زخم B L O G F A . C O M ...
ادامه مطلب
من آدم نیمه شبم! این را همه ی آنهایی که حتی کمی مرا میشناسند میدانند، چه برسد به مامان که نیمه شبی چنان دردی به جانش انداخته بودم که حاضر شد مرا از خودش جدا کند... شب خالص و ناب است! روشنی روز روح همه چیز را میگیرد و جسمش را برمیگرداند، اما شب...! مثلا همین دریا را ببین! روزها زیباست... فقط زیبا! اما دریای شب چیز دیگری است، زنده است، نفس میکشد... آدمیزاد هم همین است، انگار روحش را در قفسی زندانی کرده باشند و روزها جسمش بتواند هرجا که میخواهد برود و هرچه میخواهد باشد، اما شب رفته رفته به خودش برمیگردد و دوباره در کالبد روحش مینشیند... انسان ها در شب ناب ترند! مثل آسمان که روزها نمیتوانی بفهمی در دلش چه میگذرد؟! اما شب... مست میکند همه را و در مستی به ظاهر دیوانگیست؛ اما چه کسی میتواند بگوید آ...
ادامه مطلب
چند دقیقه پیش نخود تماس گرفت و خبر خواهر شدنشو بهم داد. توی حالت عادی باید ذوق میکردم و جیغ و خوشحالی و تبریک اما حقیقتا به زحمت تونستم کمی تظاهر کنم به چیزی که نبود. با وجودی که هنوزم اعتقاد دارم اضافه کردن موجود معصوم و بی اختیاری به این جبر تاریخ و جغرافیا ظلم بزرگی محساب میشه اما میتونستم توی دلم این حسو با تسلی اینکه میم-میم شاید بهترین مامان و بابای برای اون کوچولو باشن آروم کنم و بدون انتقال حس بدی که داشتم، بهشون تبریک بگم.پ.ن: سفر ۲۱ فروردین به تهران، دیدن ب.ص و ع.خ توی باغ هنر، تئاتر آن برد و دیدن ح.ح توی تئاتر شهر ، پنجره هتل، خیابون گردیای تجریش و خونه نیما و جلال، همخوانی با نوازنده های جلوی باغ فردوس توی هوای بارونی، صبحونه ها و املت توی کافه ها، سعدآباد بزرگ و موزه هنرهای زیبا...
ادامه مطلب
از کابوس دیشب تا دردای امروز عصر سخت گذشت. خیلی سخت! ...
ادامه مطلب
خواب شیرین بعد کابوس وحشتناک! نه فقط دیشب... این خلاصه تمام زندگی منه!...
ادامه مطلب
گاهی راه رفتنو فراموش میکنم.حرفاموگاهی یادم میره کجا هستم و چکار میکنم.همه چیز زندگیم شده فکر کردن به تو ...تویی که همه چیز منیمنی که بدون تو هیچی نیستمیه عمر همه منو با تو شناختنیه عمره تنها افتخار زندگیم اینه که تو رو دارم و هم خون تو هستم.نمیخوام به هیچی فکر کنم.فقط میخوام جوری بغلت کنم که توی تنم حبس شیکه هیچی نتونه ازم جدات کنه.میخوام تو بشم.همه میدونن چقدر شبیهتم.پیشونیم... چشمام... بینیم... لبام... چونم...من توی آینه همیشه تورو می بینم.هیچوقت عکستو هیچ جایی نمیزارم که مبادا کسی یکی مث تورو نداشته باشه و دلش بشکنه...مبادا خدا تاوان دل شکسته یکیو از خوشبختی بودن کنارت بگیره.می بینی؟من همیشه از نداشتنت ترسیدم... همیشه!ولی چیزی که حتی توی تصورم نمیاد نبودنته.فقط میخوام باشی... ببینرگام می...
ادامه مطلب
پاییز رسید...!پاییز قشنگم که هرسال واسم کلی حال خوب میاره.پارسال درست مثل همین لحظه ها بود.خوشبختیو با تموم وجودم حس میکردم و دقیقا خودمو توی بغل خدا می دیدم که انگار میگفت: ببین! همه حواسم پیشته! واست قشنگ ترین و بهترین حال دنیا رو کنار گذاشتم که خیلی زود بهش میرسی. یه جوری هم ترتیب همه چی رو دادم که حتی تو خوابتم فکرشو نمیکردی اینجوری اتفاق بیفته...اون یک ساعت و ربع پرواز از اون بالا بنظرم دقیقا توی بغل خدا بود.حالی که واسه همه حتی یکبار تجربه کردنشو آرزو میکنم؛ وقتی که اشک نگرانی و غم خیلی زیاد تبدیل به اشک شوق و امیدواری میشه...من این اشکو سه بار توی زندگیم تجربه کردم هر سه بار اوایل مهر بود. مهر همیشه مهربان بوده ... منتظر یک اتفاق خوبم. با تموم حال بدی که این روزا همه تجربه می کنیم. با...
ادامه مطلب
صدای بارون میادخیلی خستمبرام خیلی چیزا مهم نیسحرف زدنم نمیاددلم یه نشونه میخاد!...
ادامه مطلب
فقط دو روز دیگه موندهواسه اتفاق قشنگی که دو سال و نیمه بهش فکر میکنیم و رویا پردازی میکنیم باهاش!یعنی میشه اتفاق بیفته واقعا؟...
ادامه مطلب
از بهترین هدیه هایی بود که گرفتم... دلم رفت براش! کتاب شاملو خدایا خودت مراقبمون باش خیلی خیلی خیلی سخته کمکمون کن تورو داریم...
ادامه مطلب
خیلی چیزارو اینجا ننوشتم... از سفر از درس از کار! ازینکه چقدر ماه قشنگ بود وقتی بر میگشتیم. ازینکه برگشتن همیشه خوب نیست... ا...
ادامه مطلب
پریشب رسیدم مشهد. اعتراف میکنم وقتی مینو رو دیدم خیلی حالم بهتر شد ولی خوب خوب نشدم. دیروز رفتم نمایشگاه کتاب با م.خ...
ادامه مطلب
تو بدترین شرایط دارم مینویسم شونمم درد میکنهبا ی خواب بد پریدم لز خواب تعقیب و گریز بود خانواده مون بودن و ی عد6 ک میخواستت بوشتموت مامان و بابا تیر خورده بودن و توی ماشین داشتیم فرار نیکردیم چ حال مزخرفی چ حال بدی بود شونمو نمیتونم تکون بدم خدایل گمکم کن دیگخ کابوس نبینم منوزودتر از همه شون ببد ...
ادامه مطلب
این روزا خودمونو باختیم ولی میگذرهاون از پنجشنبه شب دیروز عید قربان بود شب خونه عمو ه دعوت بودیم دسته گلشو خشک کرده بود ف.آ هرشب گریه دیروز م صدام کرد با خاله ن نشستبم تو ماشین حرف زد گریه کردم فقط گریه کردم دوشنبه عصر... چهارشنبه... خدایا ... ...
ادامه مطلب
با دست من موهاتو می بافی! کی فکرشو میکرد بازم بشم آدم بده ی زندگی یکی؟؟؟امشب اینو میزاره اینستا منتظر میشه لایک کنم بعد چند روز نا امید میشه بعد سین شدنارو چک میکنه بعد کم کم حس میکنه از من بدش میاد سعی میکنه دل به کسی نبنده و به هیچکس دیگه فکر نکنه به نعیمه میگم دیگه داره کم کم از خودم بدم میاد میگه یکبار شکست خوردن تو زندگی هر آدمی لازمه کمک میکنه زودتر بزرگ شیم! بعد برمیگردم به خودم من چقدر بز...
ادامه مطلب
دنیا میچرخه و میچرخه و اخرش تورو به همون نقطه ای میرسونه که فکرشم نمیکردی... شب 19 و 21 ماه رمضونم گذشت...#19 #کوچه_گردان #سارا #جمعیت #ساندویچ_صدف #آب_معدنی #خیلی_دور دیشب خونه عمو م دعوت بودیم و بعدشم با مریم رفتیم پارک نزدیک خونه ی مامانش... چقدر خوبه که ادم یه عالمه خواهر داشته باشه #حسودی خدایا سپردم به خودت! ...
ادامه مطلب
از درد مچاله بشی روی تخت و انگشتتو گاز بگیری که صدات در نیاد. هی بغضتو قورت بدی. همه چی برات زجر اور میشه. از صدای ضعیف تلویزیونی که روشنه تا لاک نصفه و نیمهباقی مونده رو ناخنات.. آروم آروم چشاتو ببندی و سعی کنی آروم باشی. واسه خودت توی دلت آهسته آواز بچگیتو زمزمه کنی. از هر عددی که بلدی برعکس بشماری... سعیکنی هر چی تو سرته رو پرت کنی بیرون... ولی تهش درد همون درده... چیزی که نباید باشه ولی هست لعنت به چیزی که باید باشه و نیسلعنت به هرچی نیس لعنت به... ...
ادامه مطلب
من و عشقی که واسه همیشه مرده... داشتم گوش میدادم یهو رسیدم به اینجاهاشبعد رسیدم ب ژینا نمیدونم چرا واسم اینقدر این آهنگ تلخه دوتا امتحان امروزمم تموم شد به بهترین شکلش حالا حالم بهتره مینو زیر پتو سرشو گذاشته رو دستم و خوابیده یکمی بارونم اومدگفتنیا رو گفتم نگفتنیا کم نیس ...
ادامه مطلب
دیروزساعتبیمارستاننعیمهبستنیقهوهخواب......
ادامه مطلب
دیشبگفتدیگهنمیشه،بایدباباموبفرستمباباباتصحبتکنه!گفتمنهنمیتونماصلابهشفکرکنم.بزارخودموپیداکنمبعدفکرکنم...گفتتاکی؟بعدمحرمخوبه؟؟؟گفتمنه!میگههمیشهتصورمیکیشبیهتوبود،ازمامانمبپرس،موهایفرفریت،خودت،سنوسالت...نمیخوامادامهبدهامامیگهازدفعهاولیکهمنودیدهازوقتیحواسمبهشنبودهواصلانمیشناختمشوندیدهبودمشازاونکهازدورمنوتماشامیکردهازاونروزلعنتیگفتکهتویخونهایرانیدیوارارورنگمیکردیموقتیناهیدبهمگفتمریمازیناتاقبیروننیا!وقتینمیدونستماونب...
ادامه مطلب