از درد مچاله بشی روی تخت و انگشتتو گاز بگیری که صدات در نیاد. هی بغضتو قورت بدی. همه چی برات زجر اور میشه. از صدای ضعیف تلویزیونی که روشنه تا لاک نصفه و نیمهباقی مونده رو ناخنات.. آروم آروم چشاتو ببندی و سعی کنی آروم باشی. واسه خودت توی دلت آهسته آواز بچگیتو زمزمه کنی. از هر عددی که بلدی برعکس بشماری... سعیکنی هر چی تو سرته رو پرت کنی بیرون... ولی تهش درد همون درده... چیزی که نباید باشه ولی هست
لعنت به چیزی که باید باشه و نیس
لعنت به هرچی نیس
لعنت به...
....
ما را در سایت . دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 161 تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 5:47