
بهش گفتم: روزی که مردم، نمیخوام منو دفن کنین! با اینکه میدونم این وصیت خواسته عجیبیه و امکانش ضعیفه ولی واقعا با تمام وجودم میخوام بعد از مرگم، جسدمو بسوزونین! میگه این خیلی وحشتناکه!؟ نمیشه!میگم وحشتناک تر از خوابیدن توی یه جای تاریک و سیاه و کوچیکه؟! تو که میدونی چقدر از بچگی از بودن'>بودن توی همچین جاهایی میترسیدم. وحشتناک تر از تصور متلاشی شدن بدن بعد از چند روز؟! وحشتناک تر از همنشین مار و عقرب و کرم و عنکبوت شدنه؟! اصلا بدتر از همه، وحشتناک تر از تصور زنده شدن توی همچین جاییه؟!همینطور که زل زده به گلای فرش میگه خدا اون روزو نیا....میگم تهش چی؟ ینی قرار نیس بمیرم؟! اگه نمیرم که همه چی بی معنی تر میشه! میدونی؟! حس میکنم هیچ چیزی مث خاکستر سبک نیست... هر ذره بدنتو باد با خودش میبره به گوش...
ادامه مطلب
این آهنگ منو برد به خیلی سالهای دور... جالبه ترانه ای رو حفظ باشی که حتی یک بار اسم خوانندشو نشنیده باشی و ندیده باشی. درست مثل وقتی توی بچگی قبل اینکه آناناس ببینم شکلات آناناسی دوست داشتم یا مث عطری که بعد سالها آشناترین بو رو داشته باشه و تورو با خودش هرجا دلش بخواد میبره و تو حتی ندونی چه عطریه؟!تا حالا شده یه غریبه رو برای بار اول ببینی و حس کنی سالهاست اونو میشناسی...؟یا برعکس؟! بخوانید...
ادامه مطلب
خواب شیرین بعد کابوس وحشتناک! نه فقط دیشب... این خلاصه تمام زندگی منه!...
ادامه مطلب
هنوز انگار از کابوس دیشب بیدار نشدم. درد چشمام از سحر تا الان ادامه داره بدون اینکه گریه کرده باشم. خوابمو خوب یادمه. همه باهم داشتیم میرفتیم. توی نوبت سفارتخونه بودیم. اونا زودتر رفته بودن و مامانش پیامشو بهم رسوند که اونجا منتظرمه. ولی چرا همه جا تاریک بود . ولی چرا خوشحال نبودم. توی خوابمم حتی بازم سردرد بودم و می لرزیدم. حس میکنم احتمالا ویروسی چیزیه وگرنه طبیعی نیست این حجم از خستگیم. فقط باید چشم بندمو بزارم و استراحت کنم تا بهتر شم.پ.ن: راستی چی میشه این کابوسا میان وسط روزای خوب و پرامید زندگی؟! بخوانید...
ادامه مطلب
28 عدد بزرگیه نه؟- نسبت به چی؟-نسبت به سالایی که زندگی نکردیم!...
ادامه مطلب
آغــوش تو به غيره من بـه روي هيچکي وا نــــکـــن منــو از ايـن دلخوشي و آرامــــشــم جـدا نـکــــــــن مــن بــراي بـا تو بودن پـره عشق و خواهـــــشـــم واســـه بودن کــنــارت تو بگو به هر کجا پر ميکش...
ادامه مطلب
دیروز روز مزخرفی بود.... خیلی مزخرف از پیاده روی تا سجاد و رادین و قهوه خوردنی که دست و پام داشت میلرزید. اولش مبینا و ملیحه باهام بودن ولی رفتن. ی دلشوره وحشتناک!همین عصر ترانه رادین بود ولی... پیاده برگشتن تا پارک و ایرج و دیدن منیره اتفاقی چقدر خوب بود...دلم بغض کرده بود... بغضم ترکید تو ماشین حالم روبراه نبود... نبود... نبود! رسیدم خونه خبر تصادف ا.ب رو شنیدم. شوکه شوکه شوکه.... بچه ها توی عصر...
ادامه مطلب
یه روزی به جایی میرسی که دیگه هیچیو سخت نمیگیری چون این حقیقتو باور کردی که همه چی تلخ یا شیرین میگذره. دوشب پیش با کابوس از خواب پریدم کابوسی که توش با لباس سیاه داشتم میرقصیدم و میدونستم عروسیمه. کابوسی که توش سگا بهم حمله کردن و مینو رو تو بغلم گرفته بودم و جلوشون واستاده بودم. کابوسی که توش کسی ...
ادامه مطلب
از درد مچاله بشی روی تخت و انگشتتو گاز بگیری که صدات در نیاد. هی بغضتو قورت بدی. همه چی برات زجر اور میشه. از صدای ضعیف تلویزیونی که روشنه تا لاک نصفه و نیمهباقی مونده رو ناخنات.. آروم آروم چشاتو ببندی و سعی کنی آروم باشی. واسه خودت توی دلت آهسته آواز بچگیتو زمزمه کنی. از هر عددی که بلدی برعکس بشماری... سعیکنی هر چی تو سرته رو پرت کنی بیرون... ولی تهش درد همون درده... چیزی که نباید باشه ولی هست لعنت به چیزی که باید باشه و نیسلعنت به هرچی نیس لعنت به... ...
ادامه مطلب
بی هیچ اشک یا خنده ای، بغضی، صدایی دوباره خواب دیدمتهمه تو بودی جزیره بود دریا بود هیچ بود همه هیچ! با پلکی تمام شد! ... فردا عیده. بازهم بیخوابم. این خواب لعنتییییی... مینو رو بازوم خوابه. موهام خیس خیسه. چشمام خستس. اما هزارتا فکر توی سرم میچرخه. از دور بودناااا... #بازار #چوب_مینو #ریمل #ازون_دفت...
ادامه مطلب
حالم بده از کابوس با جیغ خودم بیدار شدمبدنم بیحسه هنو چقدر ترسیدم از مار مارسفید فشارش رو بدن و دستام کاش یکی بیدارم میکرد لعنتی میدونستم خوابه #بیحس #تولدم #ببخش بازم شیرینی گل و مامان ...
ادامه مطلب
چه سوت و کوره اینجا نوشتنیهو برگشتم پستای اول. چه برو و بیایی داشت این وبلاگ ولی الان جز یکی دو نفری که میان و یواشکی میخونن و هیچی نمیگن چیزی نمونده... و فکر میکنم به این همه تغییر تغییر در خودم و اطرافم این وقتی که چیزهایی که خوشحال و غمگینم میکرد و با حالا مقایسه میکنم میبینم شباهت خیلی کمی با مر...
ادامه مطلب
ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر بر من منگر تاب نگاه تو ندارم بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم ای رفته ز دل ، راست بگو ! بهر چه امشب با خاطره ها آمدهای باز به سویم؟ گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه من او نیم او مرده و من سایه ی اویم من او نیم آخر دل من سر...
ادامه مطلب
مامانوباباهمصبحرفتنبدتنهاشدم...
ادامه مطلب
گندبزننایندنیاروکهیکیمیتونهباچرتوپرتاشاینجوریادموبهمبریزه.مثلااومدهبودمحرفایخوببزنموازچیزایخوببنویسم.اماالانترجیحمیدمهیچینگم!فقطحواسمباشهدیگهروخیلیازرفاقتاحسابنکنمیادتنرهدختر!یادتنرههههههههههههه...
ادامه مطلب