تکیه بر وعده ی هر بی سر و پا نتوان کرد...

خرید بک لینک
بهش گفتم خیلی مسخرس که همه روابط عاطفی بنظرت احمقانه بیاد نه؟ بنظرت میشه ادم یک عمر بدون دل بستگی خوشبخت زندگی کنه؟خودم جواب خودمو میدونستم . میگه چرا اینقدر با خودت میجنگی؟ میخندم میگم جنگ کدومه بابا؟ دلم به هیچکی مایل نمیشه... میگم میشه! تو جلوش واستادی و میگه نمیخوای. میگم خب تهش چی ؟ همه این عشق و عاشقیا به کنار... اینا که نون و آب نمیشه تو زندگی... میگه از یه جا باید ساخت... میگم نعیمه! چرا همه چی به طرز احمقانه ای توی هم پیچیده؟ چرا زندگی من شبیه سریالای صد و بیست قسمتی شده؟ چرا عین فیلماس همه چی؟! چرا آدم از دوست دارم شنیدن فراری میشه؟ هیچی نمیگه. هیچی نگفتم توی دلم بود.

میگم دلم قهوه میخواد لامصب! توی این هوای ابری، سرررررد، من با این چشمای خمار و خوابالو، قعوه فروشی همین بغل باشه اونوقت... میگه هیس! برات خوب نیس. میگم بریم تو بخور من نگا کنم. اینکه میشه. میگه واسه منم خوب نیس. میگم هوفففف....

دیشب باز توی خواب بلند بلند خندیدم. ینی ساعت چهار از صدای خنده خودم پریدم از خواب. خیییییلی ترسیدم ازین حال خودم . رفتم و صورتمو شستم و دیگه نخوابیدم تا صبحی که رفتم سر کلاس عکاسی با اون استاد عصبی و بد اخلاقش که فکر میکرد چون رشته ی من ربطی نداشته کارم باید از همه ضعیف تر باشه. منم هیچی نگفتم. فقط ساکت میمونم تاااااااا اخر ترم... یه لحظه تلاش بهنازو دیدم که میخواست هی یه چیزی در جواب استاد بگه ولی اشاره کردم بی خیال شه!

اصلا مگه خودم کم آدما رو از روی ظاهرشون قضاوت کردم؟ اصلا مگه من همون نبودم که دوستامو اول از قیافه هاشون انتخاب میکردم. این ترم واسه تنبیه خودم رفتم و با همونی دوست شدم که اصلا دلم نمیخواس. اتفاقا چقدرم دختر خوبیه.چقدر خانومه! به درک که خونشون کجاس یا چجوری چادر میپوشه یا چه تیپی راه میره یا اینکه وقتی میریم پارک همه نگامون میکنن. من الان یه دوست خوب دارم که بخاطر خودش دوسش دارم. الهی بگردم وقتی که صبح اس داد مریم هشت و نیم دیر تر نیای خواب نمونی استادش عصبیه. جواب دادم من دانشگام عزیزم. ☺ چقدر عشقن اینجور آدما. یادم باشه تو کاراش کمکش کنم

نوشته بود آدم هایی که بیش تر و زودتر از دیگران گریه میکنند رقیق القبلند. میگه تو اینی! میگم واقعا؟ میگه خودم دیدم دیشب یه لحظه وقتی روت اون طرف بود داشتی گریه میکردی. میگم چی بگم. میگم توام همینی که نوشته اونایی که همش میخوابن زیادی تنهان. میگه من همیشه تنهام. میگه ببین نوشته اونایی که به بهانه های کوچیک زیاد و بلند میخندن از ته قلبشون عمیقا غمگینن. تو اینم هستی... مگه نه؟ میگم نمیدونم. خودمو از بیرون نمیبینم. دوست دارم خندیدنو... یهو قیافه بابا میاد جلو چشمام وقتی اون حالت غمگینش با جیغ جیغای من عوض شد و خندید... قیافه مامان وقتی اون شب دسته گل رو توی ماشین دید و ذوق کرد...

دلم شدیدا واسه النا تنگ شده. حتی دیگه بهم نمیگه انبه منم. میتونه بگه عمه مریم... یه هفتس ندیدمش!!! گفتم دلتنگی! یاد مادرجون افتادم ... ادامه نمیدم

خدایا ... مث همیشه دوستت دارم. هواشو داشته باش اون طرف تنها نباشه. غمگین نباشه

روزای خوبتو شدیدا کم دارم

خیلی دوستت دارم

کمکم کن

....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 205 تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 13:14

صفحه بندی