من همي کردم دعا و صبح صادق مي دميد ...

خرید بک لینک
بله اینم از امید دادن حافظ جان

دلم ازون افطاریای روی کوهای ته هاشمیه خواست... اون بالای بالای بالا... صدای اذونم بیاد... ازون ساندویچ چاقالوهای اژدرم باشه. با همون سس خوشمزه های دستسازش. بعو چند ثانیه لپام اینقدر پر باشه که نتونم حرف بزنم. عیییین بچه شکموهای چاقالو... بعد از قیافه های هم خندمون بگیره. بعد که سیر شدیم تکیه بدیم به هم و چراغا و ساختمونارو بشماریم.اخ کاش میشد ادم هزار سال تو همون حالت بمونه... تو همون حالت بخوابهههههههه مث اصحاب کهف. تو همون حالت بمیره!

یوقتایی فک میکنم من چقدر ناسپاسم... من چیزی از خوشبختی مطلق کم ندارم با این وجود یوقتایی غرغرو میشم. اونم دست خودم نیس دیگه. همه ادما به یه میزان از غر زدن نیاز دارن:)

چقدر کار عقب افتاده دارم و چقدر همچنان خستممممم

توی این هوا

جلوی کولر سرد سرد

زیر پتو

فقط خواب میچسبه :)

....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 205 تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 5:47

صفحه بندی