به اونا که میترسن از اعتماد...
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:34
چقدر خستم... انگار کوه کندم کوه که نه ولی وکیل ابادو دوبار دور که زدم...از دیروز بگم و پارک خورشید و کافیشاپ و دمنوش معطر و چای سبز و کیک شکلات و لب کوه نشستن و یهو گریه کردن و بهونه گیری و ... بعدش ساندویچ و پارک با عمو.م لواشک و قره قروتای زن عمو. خاطره و خستگی و سرما خوردی و گلودرد و تب و لرز... ...
که اونم هیچ!
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:34
دیشب...دیگه دلیلی نداشت کسی نبینه گریه هامو... همه میدونستن! کدوم دختری روی تخت زیر پتو با برق خاموش گریه میکنه ولی...مامان و بابا دو سه بار اومدن پیشم. مامان بوسم کرد... صورت اونم خیس بود! بابا موهامو ناز کرد ولی اونم غمگین بود... غم بزرگتر اونجاس که نمیتونی واسه هیچکس توضیح بدی چرا! تلگراممو پاک ک...
مرا دریاب تا آخر...
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:34
سخت میگذره... سختشاید از اول اشتباه کردم شاید باید برگردم به عقب خیلی عقب تر دیروز با سردرد و بعد اون همه گریه بیدار شدم به بهونه دانشگاه زدم بیرون نعیمه زنگ زد داداش زنگ زد الی زنگ زد مامان زنگ زد... توی اتوبوس بی هوا اشکام ریخت! من! بعد چند بار زنگ زدم جواب نعیمه رو دادم گفتم دلم گرفته بیا بریم حر...
چایم را با عطرت هم بزن...
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 16:49
چه مرگت شده لعنتی؟ مگه همین چیزارو نمیخواستی؟مگه لحظه شماری نمیکردی واسه این روزا؟ مگه اینا اولویتا و ایده آلات نبودن؟ چرا اینجوری شدییییی؟؟؟ چرا میخوای همه چیو بهم بزنی؟ چرا داری گند میزنی به زندگی ای که نه ماه بهش فک کردی؟ چرا هنوز حالت بد میشه از فک کردن و تصمیم گیری چرا و چرا و چراااااا؟ خدایا خ...
خوابم یا بیدارم...؟
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 2:29
خب ساعت 5 و چهل دقیقه صبحه و من هنوز بیدارم تا 4 نشستم پای درد دلای م.خ که تازگی اولین عشق زندگیشو تجربه کرده. وقتی حرف میزد خوب حالشو میفهمیدم. راستش حدسی که قبلا زده بودم راجع به کسی که دوسش دلره صد در صد درست از آب در اومد. جوری که اخر این چند ساعت مذاکره گفتم امیدوارم کسی که عاشقشی همونی نباشه ک...
تو مثل من رویاتو می بافی...
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 2:29
با دست من موهاتو می بافی! کی فکرشو میکرد بازم بشم آدم بده ی زندگی یکی؟؟؟امشب اینو میزاره اینستا منتظر میشه لایک کنم بعد چند روز نا امید میشه بعد سین شدنارو چک میکنه بعد کم کم حس میکنه از من بدش میاد سعی میکنه دل به کسی نبنده و به هیچکس دیگه فکر نکنه به نعیمه میگم دیگه داره کم کم از خودم بدم میادxa0 ...
همچون نسیم از برم بگذر...
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 2:29
توی وبلاگش نوشته بود پست اینستای منو دیده. نوشته بود احسای خطر کرده از لحنم: اینکه تاریکی را ...چقدر قشنگ عکسمو شرح داده بود و اینکه نا امیده اینکه تصورش از من این بوده که یه روز به بچه هاش بگه زن فوق العاده ای بودم... نمیدونم... نمیدونم کار درستی کردم یا نه... من نخونده بودمش هنوز وقتی نوشتم آدم دی...
دردو نفرین درد و نفرین د ر د و نفر ین
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 2:29
[unable to retrieve full-text content]یه درد عجیبی از دیشب باهامه چرا تموم نمیشه؟؟؟ مسکن ... هزاربار خوندمش
آدم نمیره بیشتر تنهاست...
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 2:29
دیروز روز مزخرفی بود.... خیلی مزخرف از پیاده روی تا سجاد و رادین و قهوه خوردنی که دست و پام داشت میلرزید. اولش مبینا و ملیحه باهام بودن ولی رفتن. ی دلشوره وحشتناک!همین عصر ترانه رادین بود ولی... پیاده برگشتن تا پارک و ایرج و دیدن منیره اتفاقی چقدر خوب بود...دلم بغض کرده بود... بغضم ترکید تو ماشین حا...
آشووووبم آرامشم تویی...
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 2:29
خب! همه روزای بدم میگذرن.هفته ی سخت و پر تنشی رو پشت سر گذاشتم. اما خداروشکر از دیروز حالم بهتره. از دیروز صبح که دحوالارض بود و با مامان رفتم حرم. بعد رفتیم بازار و واسه آرشی کوادکوپتر خریدیم. نهارو پیش بابا خوردیم و اومدیم خونه و حاضر شدیم و رفتیم تولد ... میبینی؟ عمر آدم چه زود میگذره؟ روزای خوب ...
امید دارم هنوووووز...
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 2:29
استرس دارم... استرسسه شنبه 5:15 دیروز تولد نی نی و جشن دندونیش بود. خونه ما با شصت - هفتاد نفر مهمون! خوب بود خداروشکر... امروزxa0 6:50 شنبه چه خواهد شد؟
از هرچه با من هست می ترسم...
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 2:29
[unable to retrieve full-text content]امروز ... #سینما #آنابلxa0 دزد میترسم xa0
زمین و آسمون هیچ!
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 2:29
دیشب ساعت 8:40 !!!5 تا رز قرمز و یه مریم سفید امشب با نعیمه پیاده تا اول امامت خسته ام قلبم یخ کرد هیچ! هیچ! هیچ! هیچ اشتیاقی نیست... خبری نیست دلسردی #ذرت_مکزیکی #النا تو اتاق خوابید #توقع_نداشتم_ازش
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 5:47
[unable to retrieve full-text content]به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم #سعدی_جان
من که حالم خوبه بیشتر می خندم...
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 5:47
یه روزی به جایی میرسی که دیگه هیچیو سخت نمیگیری چون این حقیقتو باور کردی که همه چی تلخ یا شیرین میگذره. دوشب پیش با کابوس از خواب پریدم کابوسی که توش با لباس سیاه داشتم میرقصیدم و میدونستم عروسیمه. کابوسی که توش سگا بهم حمله کردن و مینو رو تو بغلم گرفته بودم و جلوشون واستاده بودم. کابوسی که توش کسی
خیالی نیست...
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 5:47
بعضی آدم ها میآیند که فقط عذابت دهند زجرت دهند و بعد با خیال راحت از ازردن تو تنهایت بگذارندیادت باشد بدون حضورشان چقدر خوشبختی را نجربه کرده ای ☺☺☺
تو این لحظه های عجیب و غریب...
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 5:47
دنیا میچرخه و میچرخه و اخرش تورو به همون نقطه ای میرسونه که فکرشم نمیکردی... شب 19 و 21 ماه رمضونم گذشت...#19 #کوچه_گردان #سارا #جمعیت #ساندویچ_صدف #آب_معدنی #خیلی_دور دیشب خونه عمو م دعوت بودیم و بعدشم با مریم رفتیم پارک نزدیک خونه ی مامانش... چقدر خوبه که ادم یه عالمه خواهر داشته باشه #حسودی خدایا...
چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه؟
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 5:47
مث بارون ناگهانی مث رعد و برق اول تابستونعشق همینجوری میاد سراغ ادم ادم از بوی خاک و بارون و گلای نم کشیده مست میشه یادش میره چه روزیه و چه ماهیه یادش میره روزای داغ و نفرت انگیز قبلو ولی هرچی زود میاد زودم تموم میشه ببخش باران جان! ببخش که هیچگاه منتظرت نبودم... و تو رفتی پیش از انکه باورت کنم... ....
دلم گرفته برایت...
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 5:47
[unable to retrieve full-text content]شادم و دلگرفته شبیه کابوس هام شبیه فراموشی حال همه خوب باشه... حال همه آمین xa0
من همي کردم دعا و صبح صادق مي دميد ...
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 5:47
بله اینم از امید دادن حافظ جان دلم ازون افطاریای روی کوهای ته هاشمیه خواست... اون بالای بالای بالا... صدای اذونم بیاد... ازون ساندویچ چاقالوهای اژدرم باشه. با همون سس خوشمزه های دستسازش. بعو چند ثانیه لپام اینقدر پر باشه که نتونم حرف بزنم. عیییین بچه شکموهای چاقالو... بعد از قیافه های هم خندمون بگیر