پاییز عاشق است و راهی نمانده است... - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 12:03
[unable to retrieve full-text content]دوباره باهام سر ناسازگاری گذاشته ت&#16
که این دیوانه گر عاقل شود دیگر نمی آید... - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 12:03
[unable to retrieve full-text content]چه سود از شرح این دیوانگی ها،بی قرار&#
تحمل میرود اما شب غم سر نمی آید... - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 12:03
[unable to retrieve full-text content]لعنت به این کلاسای سر صبح لعنت به خستگیای آخر شب لعنت به این هوا لعنت ب بارونی که نمیاد لعنت به این 2هفته!
بنشین برایت چای دم کردم... - تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 23:42
[unable to retrieve full-text content]زاستی یادم رفت بگم دیشب تنها پاپیون &#
با توام باد گنهکار... - تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 23:42
[unable to retrieve full-text content]  گفتم که مختصر بنویسم فراق چیست اما &#
بپرسی از خودت کجا گمم کردی... - تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 23:42
[unable to retrieve full-text content]نشستم سر کلاس استاد.ب  روز جمعه تا عص&#
از تو عکسا کسی نمیفهمه... - تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 13:36
[unable to retrieve full-text content]همه ی روزا میگذرن... همه روزا ... روزای خیلی شلوغ! دلم واسه خاطرات خوبم تنگه
ای گریه های بعد ازین - تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 13:36
تو بدترین شرایط دارم مینویسم شونمم درد میکنهبا ی خواب بد پریدم لز خواب تعقیب و گریز بود خانواده مون بودن و ی عد6 ک میخواستت بوشتموت مامان و بابا تیر خورده بودن و توی ماشین داشتیم فرار نیکردیم چ حال مزخرفی چ حال بدی بود شونمو نمیتونم تکون بدم خدایل گمکم کن دیگخ کابوس نبینم منوزودتر از همه شون ببد
لعنت به احساسی که کم نشد اصلا... - تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 13:36
ادمی که هرشب یا هر روز صب این موقع بیدار میشه چه حرفی میتونه واسه گفتن داشته باشه معلومه دیگهدیشب چقدر خندوندم ف رو ولی خودم... لعنت ب این موقع روزxa0 لعنت به طلوع و غروبا دوتاشون خفم میکنن دلم هوای دریا کرده دریای فریدونکنار کاش میشد همه چیو گذاشت و گذشت کاش...
آخرین ضربه رو محکم تر بزن! - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 17:51
تا تو مُراد من دهى، كُشته مرا فراق تو... تا تو بداد من رسى، من به خدا رسيده ام! ... #رهی_معیرى ******** حال دلم اصلا خوب نیس. کاش میرفتم به یکسال پیش فک کنم اون موقع انتخاب و راه دیگه ای رو پیش روم داشتم. ینی دارم کار درستی میکنم؟ پس چرا اینقدر
همین حال خوبم گرفتی ازم - تاریخ: 1396/7/25 ساعت: 4:20
کوزه پاپیونو کشیدم سارا زنگ زد باید مامانشو میبرد دکترساعتای 6/5 7 رفتم خونه منا تا 9xa0 چقدر دقیق شده بودم تو صورتش! خیلی داغون بود میگفت زندگیش خیلی بد شده میگفت هیچکی بهش علاقه نداره میگفت کار زیاد هم قیافشو خراب کرده هم خودشو فرداشب باز خواستگار دارم خستم برم نقاشی کنم یکم
من چنان گریه میکنم که خدا مگر بغل کند مرا... - تاریخ: 1396/7/25 ساعت: 4:20
[unable to retrieve full-text content]همین کوه کاپتان بلک کافه ... خدانگهدار
شب چنان میکشد مرا... - تاریخ: 1396/7/25 ساعت: 4:20
و فقط تویی که میدونی چجوری منو احیا کنی تو لحظه هایی که مردموقتی با یک نخ خیلی نازک به دنیای مزخرف ادما وصلم یهو دستمو میگیری و میکشی سمت خودت بزار اونقدر گریه کنم که سبک شم خدایا تو این لحظه ها تنهام نزار میدونی چی آرومم میکنه آغوشتو ازم نگیر
بزار بین من و تو دستای ما... - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 22:10
xa0امروز یا بهتر بگم دیروز رفتیم پیش دکتر. اس خیلی اروم شدمخیلی بعد راه رفتن و قدم زدن تو کوهسنگی و سه تا معجون و یدونه آب سیب :)) همه چی خوب بود ولی نمیدونم چرا هروقت ص.پ میاد همه چی خراب میشه گریه هام تا ساعت 12/5 شب #اعتماد اوه شت مهراد بیدار شد دلمم دوباره درد گرفته میترسم بگم بگه تو چقدر داغونی...
میترسم از اون روز که دیوونه نباشی... - تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:34
هیچ وقت فکرشو هم نمیکردم که از کسی ک یه عمر وحشت روبرو شدن باهاشو داشتم با پای خودش بیاد خونمون. م.م.پ رو میگم. میدونی ناخوداگاه تو نگاهامون یه حسی بود. یا چیزی شبیه مقایسه. دختر بدی دیده نمیشد. حس اینکه یه روزی بخاطر اون کنار گذاشته شدم. حس میکنم چه شانس بزرگی تو زندگیم بود. چقدر عرق کرده بود ع.پ ....
کیو میشناسی بخنده مثث من وقتی چشاش خیسه... - تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:34
این روزا خودمونو باختیم ولی میگذرهاون از پنجشنبه شب دیروز عید قربان بود شب خونه عمو ه دعوت بودیم دسته گلشو xa0خشک کرده بود ف.آ هرشب گریه دیروز م صدام کرد با خاله ن نشستبم تو ماشین حرف زد گریه کردم فقط گریه کردم دوشنبه عصر... چهارشنبه... خدایا ...
رنگ به رنگ دز به دز به باد داد آرام زندگی... - تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:34
[unable to retrieve full-text content]دیشب... با مسعود... مشاوره... ترس!
وقتی بغض از مژه هام پایین میاد ... - تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:34
خسته روی تختم دراز کشیدمو فکر میکنم... از صبح که رفتم حموم و حاضر شدم و رفتیم پیش دکتر.قص.پ ع.پ مامان چقدر سخت بود سوالا خسسسستم بعدش با مامان رفتیم ساندویچ خوردیم و توی پارک قدم زدیم الان مینو خسته تره سرش رو بازومه خوابیده بخوابم
لعنتی! - تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:34
نعیمه میگه اون فقط داشته زیر زبونتو میکشیده... میگه تو چقدر ساده بودی! چرا همه چیو گفتی میگم من سه بار قطعی گفتم نهولی اون گفت من از همه چی خبر دارم من چمیدونستم میگه اون بقول تو پنج شیش ساله با ص.پ دوسته ینی ممکنه بهش نگه؟؟؟ میگم نمیدونم سرم داره سوت میکشه داره منفجر میشه میگم شبیه بازجویی بود همه ...
صبوریم کمه بی قراریم زیاده... - تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 13:34
[unable to retrieve full-text content]سه ماه؟؟؟ خدایا من نمیتونم نمیکشم خودت یکاری بکن تحملشو ندارمممم

برچسب‌های مرتبط

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد doost | دست در حلقه ی آن زلف دوتا نتوان کرد | دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد دنگ شو | خوابم یا بیدارم پیانو | خوابم یا بیدارم آهنگساز | خوابم یا بیدارم | مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست دنگ شو | مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست | دلتنگم و با هیچکسم میل | دلتنگم و بارونی