
انسان را از رنج گریزی نیست و عادت تنها راه رهایی از رنج است. آدمی به هر آنچه در کنارش زیسته عادت میکند؛ شبیه چشمی که به تاریکی!...
ادامه مطلب
این شبای سخت تا صبح توی بیمارستان هم میگذره. مث همه روزای خوبی که گذشتن و تو نبودی! مثل همه ی جمع های شاد تا صبح بگو و بخند و برقص! مثل همه شبای درد و کترولاک و دیازپام! مثل ای بابا دو روز دنیا که ارزش این همه مصیبتو نداره! مثل وقتی دنیات میشه یه کوله پشتی برا رفتن... مثل سیگار بعد قهوه! مثل بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود... مثل صدای ضربان قلب خودت رو از جای دیگه شنیدن... مثل سفیدی کج سر ناخنت که کوتاهش کردی. مث بوسیدن دستش با یه آهنگ شاد فرامرز! مث جاده بدون مقصد و همسفر... مث وقتی دلت میخو...
ادامه مطلب
دیروز ر.ف آمده بود اینجا. چمیدانم لابد آمده بود به رسم ادب احوالی بپرسد. اما مگر احوال آدمها را توی نبض یا نفس هایشان می نویسند؟! شاید هم مینویسند. عین میگفت: نمیتوانی دروغ بگویی، وقتی میخواهی دروغ بگویی یا چیزی را پنهان گنی چشمانت یک جوری می شود. پرسیدم چجوری؟! -نمیدانم، یک حالت عجیبی... دروغگوی خوبی نیستی... یا همین چند هفته پیش سرم درد میکرد و چشمهایم را بسته بودم، پرسیده بود:خوبی؟! گفتم:خوبم. گفت باز که دروغ میگویی...! گفتم: لابد بازم چشمام دارن دروغ میگن! گفت نه... وقتی درد داری لب هات یک ح...
ادامه مطلب
منصفانه نیست که زندگی خیلی چیزارو تا لحظه آخری که باهاش رودر رو نشدی بهت ثابت نمیکنه! حالا میتونم قدر خیلی از آدمارو بهتر بدونم! اینچند روز تا حدودی فهمیدم که تا کجا میشه روی کدوم یکی از آدمای زندگیم حساب باز کنم، میدونم توقع داشتن از دیگران همون قدر احمقانه س که فکر کنی کاری از خودت بر نمیاد... اینکه هرکسی توی هر شرایطی میتونه یه من متفاوت داشته باشه! اینکه اگه کسی واقعا دوستت داشته باشه چقدر میتونه با ترسهاش رو در رو شه و برای آرامشت کاری رو انجام بده که فکرشم نمیکردی! اینکه توی بدترین ورژنت ...
ادامه مطلب
عشق معصومیت میاره یا رهایی؟!امشب با بچه ها دور هم جمع شده بودیم، میم.خ از روابط عاشقانه جدیدش و حسایی که تجربه میکنه صحبت میکرد. از لذت رهایی و شوق همآغوشی و امید و بوسه... حرفهاش برای من خیلی غریب بود. عشقی که من سالهای دور تجربه کرده بودم شبیه برداشت هیچ کدوم از آدمهای اونجا نبود... عاشق شدن بدون هیچ آغوش و بوسه و یا حتی تماسی! رهایی بود یا اسارت؟! ترس آلوده شدن عشق به هوس یا لذت رها شدن در عشق؟ کدوم با ارزش تره؟! تصور اینکه از چه لذت هایی محروم بودم یا احتیاط توی رابطه؟! کی میتونه بگه کدومش د...
ادامه مطلب
_ ثابت کن بهشت وجود داره! _ تا به حال صدای توکا رو شنیدی؟ ... _____________________________________________________ پ.ن: تنبلی_ مرخصی_سردرد_ برف_طرقدر_آبنوس...
ادامه مطلب
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از ...صدای ضبطو کم میکنم... توی انجماد فکری حبس میشم.من دلم برای هیچی تنگ نشده،به جز خودم! به جز حسای مختلفی که توی شرایط تجربه میکردم و حالا به یک رکود حسی رسیدم... بارها بهش فکر کردم که چه آرزویی دارم یا چه چیزی میتونه خوشحالم کنه... بخوانید...
ادامه مطلب
همینطور که لیوان چایی توی دستش بود سرشو از پشت مانیتورش بالاتر آورد و پرسید: راستی قضیه ژینا رو شنیدی؟! کل اینترنت پر شده از عکسای اون و شادمهر... بیچاره زنش!خندیدم و گفتم: خب هر آدمی یه گذشته ای داره دیگه، حالا چیشده بعد این همه ساااال همه افتادن دنبال ماجرایی که مال بیست سال پیش بوده؟! اصلا کسی چه میدونه واقعا الان اونا چه حسی دارن؟ اصلا چه اهمیتی داره؟!کج شد و لم داد روی دسته صندلیش و زل زد به پنجره: آخه میدونی؟ میگن اگه آدم یه روزی عاشق شه تا اخر عمر هرجا اسمشو بشنوه تن و بدنش میلرزه، حالا ف...
ادامه مطلب
ما بلندترین شب سال رو جشن نگرفتیم، کوتاه ترین روز رو جشن گرفتیم. اون لحظه که واسه همه با خنده و شوخی فال حافظ میگرفتم، دلم میخواست زمان متوقف شه و تا ابد توی اون ثانیه ها فریز شم. کم پیش میاد اجتماع طلب باشم و معمولا بعدش تا مدتها فاصله میگیرم اما حالم اون وقتا عجیب خوبه.راستی دیشب خواب دیدم با م.م رفتم سفر.خیلی خستم. باید بخوابم.#خونه_بابا #حافظ #پانتومیم #ژله_کیک_هندونه #سردرد بخوانید...
ادامه مطلب
وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم... سعدی جان حجتو تمام میکنه. باید رفت و رفتو رفت...! ...
ادامه مطلب
خواب شیرین بعد کابوس وحشتناک! نه فقط دیشب... این خلاصه تمام زندگی منه!...
ادامه مطلب
+ از همون روزا که صبحش از خوابای دلتنگ بیدار میشی!- دلتنگ کسی؟!+ آره ... دلتنگ خودم! با اون حجم سادگی و معصومیتی که پای تموم خواسته هاش از جون و دل میجنگید و ایمان داشت میشه همه چیزو درست کرد...- این دلتنگی یعنی اگه برگردی بازم تلاش می کنی درستش کنی؟+ آره اما اگه درستش اینی که هستم باشه. :) بخوانید...
ادامه مطلب
هنوز انگار از کابوس دیشب بیدار نشدم. درد چشمام از سحر تا الان ادامه داره بدون اینکه گریه کرده باشم. خوابمو خوب یادمه. همه باهم داشتیم میرفتیم. توی نوبت سفارتخونه بودیم. اونا زودتر رفته بودن و مامانش پیامشو بهم رسوند که اونجا منتظرمه. ولی چرا همه جا تاریک بود . ولی چرا خوشحال نبودم. توی خوابمم حتی بازم سردرد بودم و می لرزیدم. حس میکنم احتمالا ویروسی چیزیه وگرنه طبیعی نیست این حجم از خستگیم. فقط باید چشم بندمو بزارم و استراحت کنم تا بهتر شم.پ.ن: راستی چی میشه این کابوسا میان وسط روزای خوب و پرامید...
ادامه مطلب
انگشتری که براش خریدمو خیلی دوست داشت :) #ماهی #سکه #خیام #هنوزم_میشه_عاشق_بود......
ادامه مطلب
جوری خستم که نگار کوه کندمگور بابای این زندگیهرچی میخواد بشهفقط بدجور دلم گرفتهبابا هم انتنو بعد یه هفته تنظیم کرد و دیگه هی صدامون نمیکنه بریم پیششمیتونم یه دل سیر فکر کنم... به همه چیxa0بعدشم به جبران...
ادامه مطلب
28 عدد بزرگیه نه؟- نسبت به چی؟-نسبت به سالایی که زندگی نکردیم!...
ادامه مطلب
تو گوشم آهنگ خسته امیر عظیمی پلی میشه...ولی خوبم!دارم یاد میگیرم بحرانارو مدیریت کنم.یاد میگیرم زندگی از خود گذشتگی میخواد...اگرچه سه ساعت تو چت گریه کنی ولی تهش یاد میگیری قوی باشی...امروز روز شلوغیهشاید بریم ک!شب خونه م دعوتیم...هیجان زده واسه هفته بعد روزشماری میکنم!زندگی به هر شکل و شیوه ای همچنان ادامه داره...نمیخام تجربه مرگ حتی توی ذهنم مرور شه!...
ادامه مطلب
یه چیزایی هست ادم وقتی یادش میاد از اطرافیانش دلسرد میشه...اینکه یه جاهایی کم گذاشتن برات!مث 5 شهریور...مث 10 اسفند ...مث اول آذر...خیلی بده یه وقتایی تموم بدیهای اطرافیان به چشت بیاد!یادت بیاد......
ادامه مطلب
وقتی تصمیم به موندن میگیری که بودنت دیگه چیزیو درست نمیکنه... خیلی وقته حسم رفته جای دیگه!...
ادامه مطلب
باید تموم شه طعا توی لحظه های دلتنگی کافیه چندثانیه به پیام های اخر نگاه کنم xa0 میپره !xa0 قطعا روزای بهتر میرسن و کسی که درک من براش سخت نباشه خداحافظ وبلاگ هشت ساله من ❤ میرم xa0واسه اسباب کشی...☺ xa0...
ادامه مطلب