
دیروز ر.ف آمده بود اینجا. چمیدانم لابد آمده بود به رسم ادب احوالی بپرسد. اما مگر احوال آدمها را توی نبض یا نفس هایشان می نویسند؟! شاید هم مینویسند. عین میگفت: نمیتوانی دروغ بگویی، وقتی میخواهی دروغ بگویی یا چیزی را پنهان گنی چشمانت یک جوری می شود. پرسیدم چجوری؟! -نمیدانم، یک حالت عجیبی... دروغگوی خوبی نیستی... یا همین چند هفته پیش سرم درد میکرد و چشمهایم را بسته بودم، پرسیده بود:خوبی؟! گفتم:خوبم. گفت باز که دروغ میگویی...! گفتم: لابد بازم چشمام دارن دروغ میگن! گفت نه... وقتی درد داری لب هات یک ح...
ادامه مطلب
منصفانه نیست که زندگی خیلی چیزارو تا لحظه آخری که باهاش رودر رو نشدی بهت ثابت نمیکنه! حالا میتونم قدر خیلی از آدمارو بهتر بدونم! اینچند روز تا حدودی فهمیدم که تا کجا میشه روی کدوم یکی از آدمای زندگیم حساب باز کنم، میدونم توقع داشتن از دیگران همون قدر احمقانه س که فکر کنی کاری از خودت بر نمیاد... اینکه هرکسی توی هر شرایطی میتونه یه من متفاوت داشته باشه! اینکه اگه کسی واقعا دوستت داشته باشه چقدر میتونه با ترسهاش رو در رو شه و برای آرامشت کاری رو انجام بده که فکرشم نمیکردی! اینکه توی بدترین ورژنت ...
ادامه مطلب
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از ...صدای ضبطو کم میکنم... توی انجماد فکری حبس میشم.من دلم برای هیچی تنگ نشده،به جز خودم! به جز حسای مختلفی که توی شرایط تجربه میکردم و حالا به یک رکود حسی رسیدم... بارها بهش فکر کردم که چه آرزویی دارم یا چه چیزی میتونه خوشحالم کنه... بخوانید...
ادامه مطلب
همین!...پ.ن: میپرسم اگه الان میتونستی انتخاب کنی با یکی یه جای دنیا باشی چه انتخابی میکردی؟ میگه: همین الان با تو کنار یه ساحل دنج!......#پنج_صبح #خوابا_رنگ_دارن؟ #شاید_خواب_نبوده #مساله #جاده #تابوت_پنجم #نیلو #حنا #هو #ته_مرداد! بخوانید...
ادامه مطلب
۱) می بینی اومده عیادت پدرت همون که یه روزی با دیدنش ضربان قلبت بالا میرفت هول میشدی؛ یه روز دیگه که خبر ازدواجشو شنیدی حس کردی دنیا برات به آخر رسیده؛ یه روز دیگه میخواستی مهم ترین آدم آینده زندگیتو بخاطرش پس بزنی؛ حالا امروز گلی که آورده رو میزاری توی گلدون، بچه شو توی بغلت میگیری و بازی میکنی، چشماتون به هم میفته بدون هیچ حسی! ! ! خیلی عجیبه نه؟!۲) صمیمی ترین رفیقت بود، فکر میکردین تا ته دنیا قراره کنار هم بمونین؛ هزارتا برنامه ریزی و ایده داشتین از کارای مشترکی که قرار بود با هم انجام بدین، ...
ادامه مطلب
خدایا این رسم مهمون دعوت کردن نیستاااااتا هفته پیش هوا خوب بود که!#از_تابستون_متنفرم#فردا_اول_ماه_رمضون#خیلی_خستم#کی_میخواد_جهاز_بخره؟...
ادامه مطلب
28 عدد بزرگیه نه؟- نسبت به چی؟-نسبت به سالایی که زندگی نکردیم!...
ادامه مطلب
خستم از کاراتاز رفتارتتوی تاکسی مترو سالن اجتماعات!توی اتاق...نا امیدم میکنیخیلی...
ادامه مطلب
دیروزاز بابلسر تا فریدونکنار و پارک لاله و متل درنای سفید!xa0از فریدونکنار تا لب ساحل و ماشین رو به دریا و صدای بلند ضبط و سیاوش قمیشی! و بغض و اشک نم نم و بغل کردنت!از لب ساحل تا ویلای فوق العاده یxa0نوشهر و تولدت جشن دونفره مون :)...
ادامه مطلب
آغــوش تو به غيره من بـه روي هيچکي وا نــــکـــن منــو از ايـن دلخوشي و آرامــــشــم جـدا نـکــــــــن مــن بــراي بـا تو بودن پـره عشق و خواهـــــشـــم واســـه بودن کــنــارت تو بگو به هر کجا پر ميکش...
ادامه مطلب
هممممممم #آقای_خوشبخت #کارورزی #نمایشگاه #جمعه #ورک_شاپ #استادی #بیدفاع_یراحی #اقاقی_ابی #...
ادامه مطلب
حالم خوب نیس فکرم درگیره دلم میخواد گریه کنم از درون دارم خورد میشم از درون دارم میریز...
ادامه مطلب
دوباره باهام سر ناسازگاری گذاشته ت...
ادامه مطلب
لعنت به این کلاسای سر صبح لعنت به خستگیای آخر شب لعنت به این هوا لعنت ب بارونی که نمیاد ...
ادامه مطلب
xa0امروز یا بهتر بگم دیروز رفتیم پیش دکتر. اس خیلی اروم شدمخیلی بعد راه رفتن و قدم زدن تو کوهسنگی و سه تا معجون و یدونه آب سیب :)) همه چی خوب بود ولی نمیدونم چرا هروقت ص.پ میاد همه چی خراب میشه گریه هام تا ساعت 12/5 شب #اعتماد اوه شت مهراد بیدار شد دلمم دوباره درد گرفته میترسم بگم بگه تو چقدر داغونی :/ ساکت می مونم . توی ماشینم این اخریا داشت اذیتم میکرد خداروشکر دوباره خوابید حوصله صدای گریه ...
ادامه مطلب
چقدر خستم... انگار کوه کندم کوه که نه ولی وکیل ابادو دوبار دور که زدم...از دیروز بگم و پارک خورشید و کافیشاپ و دمنوش معطر و چای سبز و کیک شکلات و لب کوه نشستن و یهو گریه کردن و بهونه گیری و ... بعدش ساندویچ و پارک با عمو.م لواشک و قره قروتای زن عمو. خاطره و خستگی و سرما خوردی و گلودرد و تب و لرز... تا کابوسای نصف شب و ادم سر بریدن و نوزاد و ... تا امروز وکیل آباد و دور دور و کیک کاپوچینک و ش...
ادامه مطلب
دیشب...دیگه دلیلی نداشت کسی نبینه گریه هامو... همه میدونستن! کدوم دختری روی تخت زیر پتو با برق خاموش گریه میکنه ولی...مامان و بابا دو سه بار اومدن پیشم. مامان بوسم کرد... صورت اونم خیس بود! بابا موهامو ناز کرد ولی اونم غمگین بود... غم بزرگتر اونجاس که نمیتونی واسه هیچکس توضیح بدی چرا! تلگراممو پاک کردم اینستاروهم ... لعنت به عادت که نمیزاره تا صب خوابت ببره... لعنت به هرچی که ادمد از ریشه در...
ادامه مطلب
دیشب ساعت 8:40 !!!5 تا رز قرمز و یه مریم سفید امشب با نعیمه پیاده تا اول امامت خسته ام قلبم یخ کرد هیچ! هیچ! هیچ! هیچ اشتیاقی نیست... خبری نیست دلسردی #ذرت_مکزیکی #النا تو اتاق خوابید #توقع_نداشتم_ازش ...
ادامه مطلب
#دیشب #تولد #شبستان #کیف #نعیمه #گل #خانه_کیک زندگیت بشه شبیه یکی ازین سریالای ترکی! روز جمعه باهاشون بیرون نری ... تو دلت هزارتا جمعه باشه!...
ادامه مطلب
روزهای عجیبی روزهای خیلی عجیبیست فردا اگر باران نبارد آتش یخواهم گرفت ... دست های ابر را میگیرم در میان گریه میخندانمش در میان گریه میرقصانمش از لبم اواز مستی بر شبش خواهد چکید آسمان خواهد شنید : بی نهایت بی نهایت دوست تر میدارمش...xa0...
ادامه مطلب